زندگی سرد

غــــــروب های ابــــــری . . .

رفـتـن بی خــداحـــافظی ست..

تا به خـودت بــیـایی میــان تــاریـکی تنهـــــــــــا نشسته ایی..

"حسین غلامی خواه"

نوشته شده در Mon 15 Dec 2014| ساعت 0:23| توسط Foroozan Beiranvand|

یک رفتـن هایی هست که تمـام شعرهای دنیــا را به پایــش بـریـزی . . . برنمیـگردد. . .!  

"وحید محمدیان"  

نوشته شده در Wed 19 Nov 2014| ساعت 0:0| توسط Foroozan Beiranvand|

يــا حسیــن . . . بــراى مــن تــــو آن هميشــه اى كــه خــدا را بــه تــو ســوگند مــی دهــم..
نوشته شده در Sat 1 Nov 2014| ساعت 0:9| توسط Foroozan Beiranvand|

            دارد باران مى آيد.. بـاران دارد به خاطر سنگ مزار من و عريانى گریـــه هاى تو مى بارد..

"سيد على صالحى"

نوشته شده در Wed 15 Oct 2014| ساعت 12:50| توسط Foroozan Beiranvand|

ى وقتايى..

تو پاييز هم شعر مى ميره..

احساس زندگى.. بارون مى ميره..

ى وقتايى ..

تو پاييز هم نگاه پنجره خشك ميشه..

و ..

فقط تو مى مانى و نگاهى سرد؛

و ..

قطره قطره اشك پاییــــــــــــز ..!

"پاورقی"

نوشته شده در Sun 12 Oct 2014| ساعت 0:34| توسط Foroozan Beiranvand|

به گمانم

بايد براى آرامش مادرم

دعاى گريه و گيسو بران باران را به ياد آورم

دلم مى خواست بهتر از اينى كه هست سخن مى گفتم.

وقتى كه دور از همگان بخواهى خواب عزيزت را براى آينه تعبير كنى

معلوم است كه سكوت علامت آرامش نيست.

"سيد على صالحى"

 

 

نوشته شده در Thu 31 Jul 2014| ساعت 0:35| توسط Foroozan Beiranvand|

*اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ ای زندگی در دستان من میگذارد.. به هر کودکی دو بال هدیه می دادم.. رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

*خداوندا..اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم. . .

"گابریل گارسيا ماركز"

"تقديم به روح زيبا و بى گناه كودكان غزه.."

نوشته شده در Thu 24 Jul 2014| ساعت 23:18| توسط Foroozan Beiranvand|

Never Say Die . . Be Brave . . Rest In God . . And Say : I Can . . . I CAN DO IT

FOOTNOTE:FOROOZAN

نوشته شده در Mon 30 Jun 2014| ساعت 23:54| توسط Foroozan Beiranvand|

وقتی که چشم بسته.. روی طنابی که یک سرش در دست تو بود، بند بازی می کردم.. دریافتم که همیشه در عشـق، مسئله اعتـماد بوده است..میان چشم های بسته من و دست های لرزان تـو...!

"ميلاد تهرانى"

نوشته شده در Thu 26 Jun 2014| ساعت 22:56| توسط Foroozan Beiranvand|

روزهاست قلمم بغض دارد و واژه هايم خيس اشك..

برای همه آنهایی می نویسم که یادشان همیشه زنده است...

برای تو می نویسم آرمیتـا

هنوزم گهواره خالی ات دل هر مادری را می سوزاند..! 20 مهر برایت جشن تولد گرفتیم

شیرينی اش از جنس خرما بود، و شمعی با روبان مشکی..چقدر زود پرپر شدی!!!

برای تو می نویسم آزیتـا

آزيتا جان خانه ات سرد و خاموش است... هیچ گاه زندگى به من فرصت عاشقانه ها را نداد امااااااا مرگ عشق را در گوشه ی مزار تو دیدم..

می نویسم به ياد تمام پدران و مادرانی که مهر وجودشان برای همیشه دریغ شد ..!

عمه جان جای خالی دست هاى پر مهرت، آزاده را آب کرد ...! نيستى ببينى كه مرتضی..؛

اى كاش..اى داد...!!!!!

به ياد همه آنهايى كه رفتند دعا مى كنيم و اندكى سكوت .

"روحشان شاد"

سانحه تصادف 1392.02.23

نوشته شده در Mon 12 May 2014| ساعت 20:29| توسط Foroozan Beiranvand|


نوشته شده در Wed 16 Apr 2014| ساعت 20:5| توسط Foroozan Beiranvand|


فصل عوض می شود

جای آلو را خرمالو می گیرد

جای دلتنگی را دلتنگی . . .

"علیرضا روشن"

نوشته شده در Sun 30 Mar 2014| ساعت 18:13| توسط Foroozan Beiranvand|

بعضـی حــرف هـا نـــزده هـم شنیـده می شـونـد ..وقـتی تــــــو بـا تمــــام سکــــــوتــت فـریــاد میـزنـی

"یــــادم تــــــو را فــــرامــوش"               

پاورقی             

                                                  

نوشته شده در Thu 20 Feb 2014| ساعت 18:29| توسط Foroozan Beiranvand|

سـاده زنــدگـی کـردم ،

امـا مــرگـم ،

مشـکوک بـه نــظر خـواهـد رســید !

پیـدایـم مـی کـنید ،

بـا نـاخـن هـایـم ، بـا مــوهـــایــم  و استــخوان دلـــم

کــه گـودالــی تــاریــــک را روشــن کـرده اسـت. . .

شـاعـر : غـلامـرضـا بــروسـان


 با نهایت سپاس از وب سایت خیــــــال خــــام:

http://www.khiyalekham.blogfa.com


نوشته شده در Thu 20 Feb 2014| ساعت 18:18| توسط Foroozan Beiranvand|


گـــــــــاهی دل بی دســت و پــا

    و ســر به زیــــرم را

آهنـــــــگ یک موسیـقی غمگــــــــــین

هــــــــــوایی می کند.!


"قیصر امین پور"

نوشته شده در Thu 30 Jan 2014| ساعت 18:46| توسط Foroozan Beiranvand|

 

 

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال  بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد.
.
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم, که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود, رنگارنگ, از همه رنگ, بخر و ببر!

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است

بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

"مهدی اخوان ثالث"

 



این پست تقدیم به همه بیماران ام اس...و تو شکــــــــــوه عزیز

 

نوشته شده در Sat 21 Dec 2013| ساعت 18:39| توسط Foroozan Beiranvand|


در لحظــه هایی که ثانیــــــــه ها میـــــخ می کوبند در سرت ...اشــک هایی هستند..که در عیـــــن

 سادگــــــــی.. یک دفعه..
نصف شبی عجیب  آدم را آرام می کنند.!  و چه دردی دارد...

 وقتی عادت میکنی به طعــــــم  شــور این آرامـــــــش..!
نوشته شده در Sun 24 Nov 2013| ساعت 19:24| توسط Foroozan Beiranvand|

"دنیا تنهایی های زیادی داره..اما تنهایی من دنیایی داره"

دست از روی دلم بردار روزگار

سردی ات به دلم نشسته

تازه تر از عشق!!!

می بینی...

با این همه در پی یک سقفم

یک سقف..!!

برای ویرانه های دلی شکسته

برای تنهایی جوانی ام

برای حالی که هیچکس آنرا نفهمید

بخاطر دیدن لبخند یک پدر

بخاطر یک لحظه لمس عشق

و...بخاطر خدایی که هنوز نمرده...!!!!


Happy Birthday to me

Footnote: A Gift For Foroozan

25مهـــــــــــــر1392


نوشته شده در Thu 17 Oct 2013| ساعت 17:29| توسط Foroozan Beiranvand|


شکوه عشــــــــــــــــــق یعنی مهـــــــــر پاییــــــــــــــــز


" یکم مهــــــــــر  1392  "


نوشته شده در Mon 23 Sep 2013| ساعت 18:11| توسط Foroozan Beiranvand|

درد را از هر طرف كه بخوانی درد است..

اما درد های  من نگفتنی ست..

راست می گفت قیصر: دردهای من نهفتنی ست..

گاهی فکر میکنم سال هاست که مرده ام..!

اما زنده ام...شاید به عشق مادرم..

و هرگز نمی میرم ...شاید.. فقط برای مــــــــــــــــــادرم...!!!


یه پاورقی ساده

نوشته شده در Wed 28 Aug 2013| ساعت 12:36| توسط Foroozan Beiranvand|



تــــو چه دانی که پس هر نگــــــــــــه ســــــــاده من

چه جنـــــــونی ، چه نیـــــــازی، چه غمـــــــی ست...

دردم این است که من بی تـــــــو دگر ،

از همه دورم و بی خویشتنـــــــــم...

تا جنـــــون فاصلـــــه ای نیســت از اینجـــا که منــــم ...

مگرم ســوی تــــــو ... راهـــــی باشد.!

شاعر:مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در Sun 28 Jul 2013| ساعت 18:10| توسط Foroozan Beiranvand|

تنهایی آرامگاه جاوید من است،

و درد و سکوت،همنشین تنهایی من!

به پریشانی یک آرزوی آشفته

چه می دانم چگونه ؟

از تنهایی اتاق گریختم...

عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست...

و آن دوست داشتن است.


"دکتر علی شریعتی"

نوشته شده در Thu 4 Jul 2013| ساعت 9:37| توسط Foroozan Beiranvand|


وقتی زندگـــــــــــی چیز زیادی به شما نمی دهد..به خاطر این است که چیز زیـــــــــادی از آن نخواسته اید.


بـــــــــــاران باش و ببار ...نپرس کاسه های خالی از آن کیست.

و...

انسانیت دعا...

دستـــــــانی که کمک میکنند..پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا میکنند.

نوشته شده در Mon 10 Jun 2013| ساعت 12:35| توسط Foroozan Beiranvand|

هر که آید گوید:


گــــریه کن، تسکـین است

گریه آرام دل غمگــــــین است

چند سالی است که من می گـــریم

در پی تسکـــــــینم

ولی ای کــاش کسی می دانست

چند دریـــــا

بین ما فاصلــــه است

من و آرام دل غمگــــیــنم...!!!



نوشته شده در Wed 22 May 2013| ساعت 20:7| توسط Foroozan Beiranvand|


از هیــــــاهوی  واژه ها خستـــــه ام..

من سکـــــــوتم را از اوراق سپــــــــید آموخته ام.

آیا سکــــوت روشن ترین واژه نیست؟

همیشه در خلوت مــــــــرگ را مجسم دیده ام،

آیا مرگ خونســـــــردترین واژه ها نیست؟

تا چشـــــــم گشودم ..از چشم زندگـــــی افتادم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نوشته شده در Wed 1 May 2013| ساعت 12:28| توسط Foroozan Beiranvand|


" دلـــــــــــم گرفته

دلم عجیب گرفته  است.

و هیچ چیز،

نه این دقــــــــــایق  خوشبو که روی شاخه نارنـــــــــج  می شود

                                                                      خاموش

نه این صـــــــداقت حرفی  که در سکوت میان دو بـــــــــــرگ این

                                                              گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجــــــــــوم خالی اطراف  نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنــــــــم موزون حــــــــــزن تا به ابد

شنیده خواهد شد"

 سهراب سپهری

نوشته شده در Fri 26 Apr 2013| ساعت 19:11| توسط Foroozan Beiranvand|

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست.....

شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ
!!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

"سهراب سپهری"

by:Shirin Zare

نوشته شده در Wed 24 Apr 2013| ساعت 10:45| توسط Foroozan Beiranvand|

ساده  که میشوی

همه چیز خوب میشود

 

خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدمهای اطرافت

حتی دشمنت

 

 

یک آدم ساده که باشی

 

برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست

که قیمت تویوتا لندکروز چند است

فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

 

مهم نیست

نیاوران کجاست

شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه

کدام حوالی اند

 

رستوران چینی ها

گرانترین غذایش چیست

قیمت دلار و سکه امروز چقدر است

 

 

ساده که باشی

 

همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود

همیشه لبخند بر لب داری

بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی

زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی

 

آدم برفی که درست میکنی

شال گردنت را به او میبخشی

 

 

ساده که باشی

 

همین که بدانی بربری و لواش چند است

کفایت میکند

نیازی به غذای چینی نیست

آبگوشت هم خوب است

ساده که باشی

 

 

 

آدمهای ساده را دوست دارم

بوی ناب آدم میدهند

 

 

By:Arman Azarakhsh


نوشته شده در Thu 18 Apr 2013| ساعت 12:33| توسط Foroozan Beiranvand|


خداحافظ همین حالا... همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها

بدونی بی تو و با تو همینه اسم این دنیا


شعراز"فرزاد حسنی"



نوشته شده در Wed 17 Apr 2013| ساعت 11:30| توسط Foroozan Beiranvand|

نوشته شده در Sun 14 Apr 2013| ساعت 19:37| توسط Foroozan Beiranvand|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت